شنبه 8 بهمن 90

سارا خانوم من سلام عزيزم
![]()
![]()
![]()
![]()
ديشب خانه خاله مريم بودي با مامان جون پيش من و بابا نبودي خيلي دلمون برات تنگ شد
آخه توي اين دو سال اصلاً يك شب از هم جدا نبوديم

من كه اصلاً تا صبح خوابم نبرد و همش تو فكر شما گل عزيزم بودم خانوم خانوما ساعت يك بعدازظهر از سر كار ميام دنبالت تا باهم بريم خانه .

خيلي خيلي دوستت دارم .
راستي اون شال گردن قرمز و زرد رو هم برات تموم كردم تا بتوني با كلاهش سرت كني
مي دونم كه خيلي دوستش داري حالا عكسشم بعداً برات مي ذارم عزيزم

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شنبه 8 بهمن 90
